توحید مفضل امام صادق (ع)

مجلس اول :شگفتی های آفرینش انسان

توحید مفضل امام صادق (ع)

مجلس اول :شگفتی های آفرینش انسان

کتاب توحید مفضّل، منسوب است به یکی از شاگردان خاصّ امام صادق(ع) به نام "مفضّل بن عمر الجُعفی الکوفی" که از طریق محمد بن سنان نقل شده است. مفضّل چهار جلسه نزد حضرت صادق(ع) شتافت و سخنان او را که به وی املاء می‌فرمود، مکتوب کرد. متن حیرت‌انگیز این کتاب، مورد تأیید علما واقع شده است، از جمله: سید بن طاووس (وفات: 664 هجری) که آن را شگفت‌انگیز خوانده است و همچنین علامه محمدباقر مجلسی (وفات: 1110 هجری) که آن را برای استفاده عامه به فارسی شیوا ترجمه نموده و در برخی موارد، سخنان حضرت را شرح نیز کرده است. مفضل بن عمر از خواص شاگردان امام صادق و امام کاظم(ع) بوده است. طبق آنچه در کتاب الارشاد مفید آمده، حضرت امام رضا(ع) در ضمن حدیثی بر او رحمت فرستاده و تبعیت او از ائمه را ستوده است.

امام صادق علیه‌السلام این حدیث بلند را در چهار روز و چهار نشست، بر مفضل املا فرموده است. شاید بتوان برای هر مجلس عنوانی کلی را بر شمرد.

مجلس اول: درباره شگفتیهای آفرینش انسان

مجلس دوم: درباره شگفتیهای آفرینش حیوان

مجلس سوم: درباره شگفتیهای آفرینش طبیعت

مجلس چهارم: درباره ناملایمات و مصائب
در این تارنما ضمن ارائه فرازهایی از مجلس اول به به شرح علمی هر مبحث پرداخته می شود

  • ۱
  • ۰

ای مفضل! سخن خود را با بیان آفرینش انسان آغاز می کنیم. تو نیز بکوش که از آن پند گیری.

اول اینکه: تدبیر چنان شد که جنین، در رحم در پس سه ظلمت، پوشیده ماند: شکم، رحم، و بچه دان، جایی که توان چاره اندیشی برای اخذ غذا و دفع ناروا

را ندارد. نه صلاح خویش می داند و نه ضرر خویش می راند.

خون حیض برای او غذاست، چون آب برای گیاه. پیوسته غذایش چنین است.

  • بهروز ملایری
  • ۰
  • ۰

آنگاه که آفرینش او کامل گردد، بدنش سخت شود، پوستش بتواند با هوا سازگار آید و دیده اش تاب دیدن نور به هم رساند.

مادرش درد زاییدن گیرد و درد، چنان بر او سخت می آید که جنین از فشار درد بیرون می افتد. چون (از تنگنای رحم به پهنای جهان آمد و) متولد گشت، همان خونی که غذایش بود، اینک با رنگ و بویی جز آنچه بود و در شکل غذایی دیگر، از پستان مادر سرازیر می شود. این غذا برای نوزاد از همه چیز سازگارتر است. وقتی که به دنیا آمد، زبان خود را به نشانه خواستن غذا بیرون می کند و پیرامون دهان می چرخاند. در این زمان پستانهای مادرش را که چونان دو مشک از سینه او آویخته، می یابد و تا زمانی که تن او تر و درونش ظریف و اعضایش نرم است از آن می نوشد.

آنگاه که حرکت کرد و به غذایی سخت و قوی نیاز پیدا نمود تا تنش استحکام یابد، در هر طرف، دندانهای آسیا سر بر می آورد تا غذا را بجود نرم گرداند و براحتی فرو برد. پیوسته حالش اینگونه است تا آنگاه که پای در بلوغ نهد. در این وقت اگر مذکر است، موی در رویش می روید تا نشانه مردی و عزت او باشد و از همانندی با زنان و بچگان بدور ماند و اگر مؤنث است، رخش از موی پیراسته ماند تا طراوت و زیبایی اش دل مردان را برباید و نسل بشر ماندگار و پایدار گردد.

ای مفضل! در این مراحل، نیک بیندیش. آیا می شود که (این همه تدبیر) بی مدبر و حکیم باشد؟ می دانی اگر در رحم خون به او نمی رسید همانند گیاهی که آب به وی نرسد خشک و پژمرده می گشت؟ آیا می دانی وقتی که بزرگ شد اگر مادرش را درد زاییدن نمی گرفت چون زنده بگور در رحم می ماند و اگر در هنگام ولادت، شیر با او نمی ساخت، یا از گرسنگی می مرد و یا با غذایی نامناسب و زیانبار تغذیه می شد؟ و اگر در وقت مناسب، دندانهایش نمی رویید، بر جویدن و فرو بردن غذا ناتوان بود و باید همیشه شیر می خورد و بدن او برای کار، قوت و استحکامی نمی یافت و مادرش به خاطر او از تربیت فرزندان دیگرش باز می ماند؟

شرح در ادامه مطلب

هنگام تولد نوزاد

  • بهروز ملایری
  • ۰
  • ۰

اگر نوزاد فهیم و عاقل به دنیا می آمد، وقت تولد جهان هستی را انکار می کرد و هنگامی که با حیوانات، پرندگان، و دیگر موجودات غریب رو به رو می گشت و هر ساعت و هر روز پاره ای از اشکال مختلف شگفت عالم را که از پیش ندیده بود می دید، هر آینه عقل و اندیشه اش سرگشته و گمراه می گشت.

بدان که اگر عاقلی را به اسیری از سرزمینی به سرزمین دیگر ببرند (از دیدن شگفتیهای نامأنوس) همواره واله و سرگشته است و بخلاف کودکی که در کودکی اسیر شود بسرعت، زبان و آداب (آن سرزمین جدید) را فرا نمی گیرد.

نیز اگر نوزاد، دانا و هوشمند پای در جهان می نهاد از اینکه (آنقدر ناتوان است که توان راه رفتن ندارد ناچار) باید دیگران بر دوشش گیرند، شیرش بنوشانند، در جامه اش بپیچند و در گاهوارش بخوابانند. سخت احساس خواری و پستی می کرد و از سوی دیگر او به خاطر ظرافت و طراوت و رطوبت بدن، هیچ گاه از این امور بی نیاز نیست (در نتیجه چه بسا در هلاکت می افتاد و یا رشد روحی


و بدنی مناسبی نمی کرد.)

همچنین در چنین حالی آن شیرینی، دلبندی و محبوبیت کودکان را نداشت؛ از این رو آنان در حالی به دنیا می آیند که از کار جهان و جهانیان غافلند.

اینان با ذهن ضعیف و شناخت اندک و ناقص خود با همه چیز رو به رو می شوند، اما اندک اندک و گام به گام و در حالتهای گوناگون بر شناخت و آگاهی آنان افزوده می شود. کودک، پیوسته چنین کسب شناخت می کند تا آنکه از مرحله حیرت و سرگشتگی و تأمل، پای فراتر می نهد و با کمک عقل و اندیشه، قدم در وادی تصرف و تدبیر و چاره اندیشی معاش و... می گذارد. از حوادث، پند می گیرد، اطاعت می کند و یا در اشتباه و فراموشی و غفلت و گناه سقوط می کند.

حکمتهای فراوان دیگری نیز در پس این امر نهفته است؛ از جمله:

اگر کودک در گاه تولد، عقلی کامل داشت و مستقل و خودکفا می بود، شیرینی فرزند داری از میان می رفت. پدر و مادر به مصالحی که در تربیت کودک نهفته است نمی رسیدند؛ در نتیجه، تربیت، سرپرستی و رحم و شفقت بر آنان هنگام پیری بر فرزند لازم نبود. (زیرا پدر و مادر در قبال او زحمتی نکشیده اند که او در سن کهنسالی و نیاز، به آنان برسد. او از آغاز، مستقل و بی نیاز از والدین بوده است.)

همچنین با این فرض، در میان فرزندان و والدین هیچ پیوند و الفتی حاکم نبود؛ زیرا کودکان از تربیت و سرپرستی پدران بی نیاز بودند و از زمان تولد از پدران خویش جدا می گشتند. او نیز پس از آن، پدر و مادرش را (و خواهر و برادرش را) نمی شناخت و این عدم شناخت باعث می شد که بر سر راه ازدواج با مادر و خواهر و دیگر محارم مانعی پدید نیاید.


و کمترین مفسده - و بلکه شنیعترین و قبیحترین زشتی - هنگامی است که چنین طفل هوشمندی، در هنگام تولد بر چیزی نظر افکند که رخصت این عمل را از او ستانده اند و سزاوار نیست که چنین کند.

آیا نمی بینی که چگونه هر چیز آفرینش در جای مناسب خود استوار گشته و در ریز و درشت اجزای هستی، اندک خلل و ناصوابی پیدا نیست؟

  • بهروز ملایری
  • ۰
  • ۰

ای مفضل! از منافع گریه کودکان نیز آگاه باش. بدان که در مغز کودکان رطوبتی است که اگر در آن بماند بیماریها و نارساییهای سخت و ناگوار به او رساند؛ مانند نابینایی و جز آن. گریه آن رطوبت را از سر کودکان سرازیر و بیرون می کند و بدین وسیله سلامتی تن و درستی دیده ایشان را فراهم می آورد. پدر و مادر از این راز آگاه نیستند و مانع آن می شوند که کودک از گریه اش سود ببرد. اینان همواره در سختی می افتند و می کوشند که او را ساکت کنند و با فراهم کردن خواسته هایش از گریه بازش دارند، ولی نمی دانند که گریه کردن به سود اوست و سرانجام نیکی پیدا می کند.

بدین ترتیب چه بسا که در اشیا، منافعی نهفته باشد که معتقدان به اهمال و بی تدبیری در کار عالم از آن غافل اند و اگر می دانستند، هیچ گاه نمی گفتند که فلان چیز بی ثمر است؛ زیرا آنان از اسباب و علل آگاه نیستند. براستی هرچه را که منکران نمی دانند عارفان می بینند. چه بسیار است چیزهایی که دانش اندک آفریدگان از آن کوتاه و خالق آفرینش با دانش بی پایانش از آن آگاه است.

فواید گریه در ادامه مطلب

  • بهروز ملایری
  • ۰
  • ۰

ای مفضل! در تمام اعضای جسم آدمی و تدابیری که در آنها نهفته است

اندیشه کن. دستها برای کار کردن، پاها برای رفتن، دیدگان برای راه یافتن و دیدن، دهان برای خوردن، معده برای هضم کردن، کبد برای تصفیه نمودن، منافذ خروجی بدن برای دفع فضولات جسم، ظرفهایی برای حمل آنها و فرج برای حفظ نسل آفریده شده اند؟ اگر ژرف در کار تمام عضوهای بدن اندیشه نمایی می یابی که هر چیزی از سر حکمت و تدبیر و استواری پدید آمده است.

  • بهروز ملایری
  • ۰
  • ۰

ای مفضل درباره تغذیه بدن و تدابیر نهفته در آن نیک بیندیش. غذا در آغاز به معده می رسد. معده آن را می پزد. (هضم می کند). آنگاه عصاره آن از طریق مجاری بسیار ریز و نازکی که مانند یک پالنده کار می کنند به کبد می رسد. این مجاری ریز برای آن است که مبادا چیزی خشن و غلیظ به آن راه یابد؛ زیرا کبد در نهایت ظرافت و نازکی است و تاب فشار و خشونت را ندارد. کبد، آن را می پذیرد و با تدبیر حکیم به خون تبدیل می شود و از طریق عروق و مجاری به تمام بدن سرازیر می شود، بسان جویهایی که در زمین است و آب را به همه جای آن می رسانند. نیز مواد زاید و آلوده در ظرفهای خاص قرار می گیرد. آنچه از صفراست به سوی کیسه صفرا، آنچه از سوداء است به سمت طحال و آنچه از تری و رطوبت است به جانب مثانه می رود. در حکمت الهی در ترکیب بدن درنگ کن که چگونه هر عضوی را در جایش قرار داده و این ظرفها را چنان نهاد که مواد زاید و فاسد را در خود گرد آورند تا این مواد در سراسر بدن منتشر نگردد و جسم را بیمار و زار ننماید.چه بلند مرتبه است کسی که تقدیر را نیکو نمود و تدبیر را استوار کرد . سپاس او را چنانکه شاید و سزد .


اجزای دستگاه گوارش انسان



پس‌ از آن‌ امام‌ علیه السلام برگشت‌ به‌ گفتار نخستینش‌، و در جهت‌ وصول‌ غذا به‌ بدن‌ و کیفیّت‌ انتقال‌ جوهره‌ و شالودۀ آن‌ از معده‌ به‌ کبد به‌ واسطۀ رگهای‌ باریک‌ مُشَبَّک‌ و توخالی‌ که‌ میان‌ آن‌ دو تعبیه‌ شده‌ است‌ و به‌ مثابه‌ مصف'ی‌ (صافی‌ و پالایش‌ دهنده‌) برای‌ غذا می‌باشد، و سپس‌ تبدیل‌ آن‌ به‌ خون‌، و نفوذ خون‌ در تمام‌ بدن‌ به‌ وسیلۀ مجاری‌ مهیّا شده‌ برای‌ آن‌، و پس‌ از آن‌ کیفیّت‌ تقسیم‌ خون‌ در بدن‌، و بروز فضلات‌ آن‌ را، به‌ طوری‌ حضرت‌ شرح‌ و تفصیل‌ دادند که‌ گویا طبیب‌ حاذقی‌ که‌ در عالَم‌ طبّ مُشابه‌ و مُماثلی‌ ندارد، و عالِم‌ ماهری‌ درعلم‌ تشریح‌ که‌ مدّت‌ عمر خود را در عمل‌ تشریح‌ سپری‌ کرده‌ است‌ بیان‌ می‌نماید.

علاوه‌ بر این‌ امام‌ علیه السلام با این‌ بیان‌ خویشتن‌ از دورة‌ دَمَوِیَّه (جریان‌ و گردش‌ دوری‌ خون‌ در تمام‌ بدن‌) پرده‌ برداشته‌اند، آن‌ جریان‌ دَوَرانی‌ را که‌ غربیها از اکتشاف‌ آن‌ آوازه‌ خوانی‌ می‌کنند. قریب‌ دوازده‌ قرن‌ قبل‌ از کشف‌ دَوَران‌ خون‌، امام‌ آن‌ را کشف‌ نموده‌ است‌.( عین‌ عبارت‌ امام‌ صادق علیه السلام این‌ است‌: ثمّ إنّ الکبد تقبله‌ فیستحیل‌ بلطف‌ التدبیر دماً و ینفذ إلی‌ البدن‌ کلّه‌ فی‌ مجاری‌ مهیِّئةٍ لذلک‌، بمنزلة‌ المجاری‌ الّتی‌ تهیّأ للماء حتی‌ یطرد فی‌ الارض‌ کلِّها. و ینفذ مایخرج‌ منه‌ من‌ الخبث‌ و الفضول‌ إلی‌ مَفَائضَ قد اُعِدَّت‌ لذلک - الخ‌. «و پس‌ از آن‌، کبد آن‌ غذا را قبول‌ می‌کند و آن‌ غذا با لطف‌ تدبیر تبدیل‌ به‌ خون‌ می‌شود، و به‌ وسیلۀ مجراهائی‌ که‌ برای‌ جریان‌ خون‌ آماده‌ و تعبیه‌ شده‌ است‌ به‌ تمام‌ بدن‌ می‌رسد. این‌ مجاری‌ خون‌ به‌ منزلۀ مجاری‌ آب‌ می‌باشد که‌ آن‌ را برای‌ ایصال‌ آب‌ به‌ تمام‌ قسمتهای‌ زمین‌ تهیّه‌ می‌نمایند. آنگاه‌ آن‌ مقدار ثقل‌ و فضول‌ و خبائثی‌ که‌ از بقیۀ غذا بجای‌ می‌ماند به‌ سوی‌ مجاری‌ خاص‌ وارد می‌شود، و آنچه‌ که‌ از جنس‌ صفراء می‌باشد به‌ سمت‌ کیسۀ صفرا (مراره‌) می‌رود، و آنچه‌ که‌ از جنس‌ سوداء می‌باشد به‌ سمت‌ طحال‌ می‌رود، و آن‌ رطوبتهای‌ خبیثه‌ و زائده‌ به‌ سمت‌ مثانه‌ گسیل‌ می‌شود.»

باید دانست‌ که‌ در این‌ بیان‌ امام‌ علیه السلام نکاتی‌ است‌ که‌ بالصّراحة‌ از جریان‌ خون‌ که‌ دانشمند انگلیسی‌: «ویلیام‌ هاروی‌ William Harvey » (تولّد در 1578 و مرگ‌ در 1756 میلادی‌) آن‌ را کشف‌ کرده‌ است‌ پرده‌ برمی‌دارد. در اینجا امام‌ علیه السلام از جریان‌ و گردش‌ خون‌ در شرائین‌ و أورده‌ (سرخ‌ رگها و سیاه‌رگها) که‌ مرکزش‌ قلب‌ می‌باشد بطور تفصیل‌ سخن‌ گفته‌ است‌ لهذا به‌ جرأت‌ می‌توان‌ گفت‌: اوّلین‌ مکتشف‌ گردش‌ دورانی‌ خون‌ امام‌ علیه السلام بوده‌ است‌. أطبّاء و پزشکان‌ همگی‌ بر آن‌ بودند که‌ توزیع‌ خون‌ در بدن‌ به‌ صورت‌ و هیئت‌ شَجَر (درخت‌ و شاخ‌ و برگ‌ آن‌) می‌باشد و خون‌ در بدن‌ در این‌ رگهای‌ بزرگ‌ و کوچک‌ حتی‌ عروق‌ شعریّه‌ (مویرگها) ثابت‌ و غیرمتحرّک‌ می‌باشد. امام‌ صادق‌ علیه السلام است‌ که‌ با این‌ بیان‌ خود توضیح‌ و تشریح‌ فرمود که‌: شجریّتِ دم‌ درست‌ نیست‌ بلکه‌ آنچه‌ هست‌ دَوَران‌ دم‌ می‌باشد.(عبارت‌ امام‌ را که‌ در اینجا آوردیم‌ از «بحارالانوار» طبع‌ حروفی‌ ج‌ 3 ص‌ 68 نقل‌ نمودیم‌))

و سپس‌ امام‌ علیه السلام گفتارش‌ را به‌ نَشْو و نَمای‌ بدنها در حالات‌ متناوب و متوالی‌، و آن‌ جهتی‌ که‌ خداوند به‌ وسیلۀ آن‌ انسان‌ را از خلقت‌ بهائم‌ جدا ساخته‌ است‌، کشانید و به‌ دنبالش‌ سخن‌ را راجع‌ به‌ حواسی‌ که‌ خداوند انسان‌ را بدان‌ اختصاص‌ داده‌ و فوائد قرار دادن‌ آن‌ حواسّ را به‌ صورت‌ موجود، و انحصار آنها به‌ اثری‌ که‌ از غیر آنها بر نمی‌آید، و اختصاص‌ هر یک‌ آنها به‌ اثری‌ که‌ از دومی‌ ساخته‌ نیست‌، گسترش‌ داد.

و به‌ همین‌ منوال‌ بیانش‌ را در اعضاء مُفْرده‌ و مُزْدَوَجه‌ (تک‌ و جفت‌) از اجزاء بدن‌ رسانید و شرح‌ داد سلسلۀ علل‌ و اسبابی‌ را که‌ به‌ جهت‌ آنها بر این‌ گونه‌ ترکیب‌ خاصّ او را آفرید.

و بیان‌ خود را نیز شامل‌ نمود بر آنچه‌ حضرت‌ پروردگار جلیل‌ به‌ انسان‌ عطا فرمود، از نعمتهای‌ گوناگون‌ در خوراکیها و آشامیدنیها، و وجه‌ تمایزی‌ که‌ در خلقت‌ میان‌ افراد بنی‌آدم‌ قرار داده‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ یکی‌ از آنها مشابه‌ دگری‌ نخواهد گردید.

امام‌ علیه السلام مطلب‌ را دنبال‌ می‌نماید تا می‌رسد بدینجا که‌ می‌گوید:

اگر تمثال‌ انسانی‌ را بر روی‌ دیواری‌ ببینی‌ که‌ نقش‌ کرده‌ باشند و کسی‌ به‌ تو بگوید: این‌ صورت‌ در اینجا خود بخود ظاهر شده‌ است‌ و کسی‌ آن‌ را بر دیوار نکشیده‌ است‌، آیا معقول‌ می‌باشد که‌ تو این‌ کلام‌ را از وی‌ بپذیری‌؟! بلکه‌ استهزاء و تمسخر می‌نمائی‌ به‌ آن‌ گفتار. پس‌ چگونه‌ آن‌ تمثال‌ مُصَوَّر را که‌ جَماد است‌ و حسّ و حرکتی‌ ندارد انکار می‌کنی‌، امَّا در انسان‌ زنده‌ و گویا انکار نمی‌کنی‌؟!

مُظَفَّر گوید: چقدر این‌ حجّت‌ حجّتی‌ است‌ قوی‌! و چقدر این‌ بیان‌ بیانی‌ است‌ روشن‌! تو گوئی‌: هر شخص‌ نظر کننده‌ای‌ از اهل‌ هر قرنی‌ که‌ بوده‌ باشد، نزدیک‌ است‌ بگوید: امام‌ علیه السلام این‌ دلیل‌ و برهان‌ را برای‌ خصوص‌ اهل‌ زمان‌ و قرن‌ وی‌ آورده‌ است‌، چون‌ در اسلوب‌ و حجّت‌ آن‌ را ملایم‌ بیان‌ و برهان‌ می‌یابد.

منبع  :  امام شناسی ج 18 ص 81


  • بهروز ملایری
  • ۰
  • ۰


ای مفضل! بنگر که خدای جل و علی به خاطر تکریم و بزرگداشت و شرافت انسان، و

برتری او بر چهار پایان چگونه در آفرینش او ویژگیهایی قرار داد.
چنان آفریده شده که می ایستد و راست می نشیند تا با دست و اعضایش رو به

اشیا باشد و بتواند با دستانش کار کند. چنانکه اگر چون چهار پایان برو در

می افتاد نمی توانست کاری کند.

  • بهروز ملایری
  • ۰
  • ۰


نتیجه تصویری برای حواس پنجگانه

اینک ای مفضل! در چگونگی آفرینش حواس آدمی که نشانه شرافت و برتری او بر دیگر مخلوقات است بیندیش. بنگر که چگونه دیدگان، چون چراغهایی بر فراز مناره در سر او قرار گرفته تا بتواند همه چیز را بدرستی و کامل ببیند و در اعضای سافله چون دستها و پاها قرار نگرفتند تا از آفات نگاهداری شوند و

مستقیماً با کار و ابزار در تماس نباشند و این برخوردها نارسایی در آنها پدید نیاورد. نیز مانند شکم و پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ تا اطلاع بر اشیا و دیدن آنها دشوار نشود.

وقتی که هیچ عضو دیگری برای دیدگان جایی مناسب نبود بی تردید، «سر» بهترین جایگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست.
برای انسان پنچ حس آفریده شد تا پنچ محسوس را درک نماید و از درک چیزی از محسوسات عاجز نماند.

دیده آفریده شد تا رنگها و صورتها را دریابد. اگر صورتها و رنگها بودند ولی دیدگانی برای دیدنشان نمی بود چه سودی داشتند؟

گوش آفریده شد تا صداها را بشنود. اگر صدایی بود و گوش نبود، نیازی به آن نبود.

دیگر حسها نیز اینگونه است.

 عکس آن نیز صادق است. اگر دیده ای بود اما صورت و رنگی نبود، چه معنی داشت و یا اگر گوش بود ولی صدایی نبود گوش به چه کار می آمد؟

  • بهروز ملایری
  • ۰
  • ۰

بنگر که چگونه تقدیر شده که هر کدام چیزی را دریابند. برای هر حس، محسوسی

است و هر محسوس، حسی دارد که آن را ادراک می کند. با این همه، چیزهایی در

میان حس و محسوس قرار گرفته که تنها از طریق آنها، حس صورت می پذیرد؛ مانند

نور و هوا. اگر نوری که رنگ و صورت را برای دیده عیان کند نبود دیده آن را

ادراک نمی کرد و نمی دید. اگر هوایی نبود که امواج صدا را به گوش برساند

گوش نیز آن را ادراک نمی نمود.


آیا بر کسی که در آنچه شرح دادم، مانند آفرینش خاص حواس و محسوسات و رابطه

آنها و نیز دیگر لوازم ادراک و حس، نیک تأمل و اندیشه کند پوشیده می ماند

که این اعمال حکیمانه جز نتیجه هدف، تقدیر و تدبیر از جانب خداوند لطیف و

خبیر نیست؟


  • بهروز ملایری
  • ۰
  • ۰

ای مفضل! در آفرینش عضوهای جفت و فرد و حکمتها و تدبیرهای درست نهفته در آن بیندیش. «سر» از اعضای فرد است. به سود انسان نبود که بیش از یک سر داشته باشد؛ زیرا در همین یک سر تمام حواس مورد نیاز انسان قرار گرفته و اگر سری دیگر می داشت بی آنکه به آن نیازی باشد تنظیم بدن از میان می رفت.

اگر انسان دو سر داشت در واقع به دو بخش تقسیم می شد. اگر با یکی سخن می گفت دیگری بی فایده می ماند. اگر با هر دو یک سخن بگوید، یکی زاید است و اگر با یکی سخنی بگوید و با دیگری سخن دیگر، شنونده نمی داند که به کدام توجه کند. نیز آمیختگیهای دیگر پیش می آمد.

دستها جفت آفریده شدند؛ زیرا از یکدستی، سود فراوان به انسان نمی رسید و در کارهای روزمره او خلل وارد می ساخت. نمی بینی که اگر نجار و بنا یک دست داشته باشند قادر به انجام کار خویش نخواهند بود و در فرضی که با یک دست به کارهایش بپردازد آن استواری و فواید کار دو دستی را نخواهد داشت؟

  • بهروز ملایری